با لطایفالحیل در حالی این را مینویسم که ۷۵ روز است اینترنت را در ایران قطع کردهاند…! 😔
دلم برای دوستانم در اینجا تنگ شده است. 🌿
افشین
۴۸ سالهام و مشهد زندگی میکنم.
بیشتر از زبان فارسی مینویسم. گاهی هم از دغدغهها و علایقم.
روزهای اول جنگ، منزل مادری را با همهٔ خاطراتش فروختیم و من هم جابهجا شدم به آپارتمانی نقلی، اما دوستداشتنی .
مادرم در زمان حیاتش آرزو داشت این خانه را بفروشد و در جایی جمعوجور و نقلی ساکن شود.
قسمتِ خودش نشد، اما من را به همین آرزو رساند. 🌷
از پشتیبانی مخابرات زنگ زدند و میپرسند آیا مشکلی هست که اشتراکت را تمدید نمیکنی؟
دلیلش را که گفتم، نه حرفی از غرامت روزهایی که قطع بوده زد و نه صحبتی از تخفیف بابت ناپایداری و اختلال در شبکه کرد.
یعنی ما را چقدر محتاج انگاشتهاند که ذرهای لزوم جبران نمیبینند... .
گوشی موبایل را میگذارند روی سنگ قبر و با صدایی بلندتر از آنچه خودشان بشنوند، ادعیه و مناجاتهای توی گوشی را پخش میکنند.
این بیملاحظگی است و مزاحم ارتباط قلبی دیگر داغداران با درگذشتگانشان.
«استغنای جاهلانه»
با این واژه همان روزهای بیاینترنتی آشنا شدم.
یعنی وضعیتی که انسان به چیزی واقعاً نیاز دارد، اما به دلیل جهلش خیال میکند به آن بینیاز است.
روز ویراستار را به اهل قلم، خصوصاً بر آنها که قلمشان در خدمت ظلم و ظالم نیست تبریک میگویم. 🌿
در این یکی دو روز که مشغول رسیدگی به یک کار اداری بودم، بارها ناچار شدم برگردم خانه تا از نسخهٔ تحت وب پیامرسان «بله» برای ارسال اسکن مدارک استفاده کنم.
گذشته از زحمتی که داشت، هر بار حس انزجار از خود تکرار میشد و متأسفانه هیچ چارهای هم غیر از تحمل نداشتم.
تا سر و کارتان به ادارهجات نیفتد، این ناچاری و ناگزیری را درک نخواهید کرد.
بعضی مشاغل ذاتاً سنخیتی با صداقت ندارند.
معاملات املاک قطعاً یکی از آنهاست.
یک استوری توی تلگرامم گذاشتم.
چیزی که برایم عجیب و از طرفی هم جالب بود این بود که کسانی آن را دیدند که حتی یادم نمیآید اینها به چه دلیل شمارهٔ من را ذخیره داشتهاند!
کسانی که سالهاست با هم مراودهای نداشتهایم.
پیشنهاد میکنم برای حفظ تهماندهٔ آرامشتان هم که شده، اکسپلورر اینستاگرام را برای مدتی خاموش کنید.
الآن چرخیدن در اینستاگرام انسان را به سمت تصمیمات جنونآمیز سوق میدهد.
ربنای توی گوشی مصنوعی است. من دلم همان ربنای رادیو را میخواهد... . 😔